یک روز خوب با پارمیس
پارمیس 18 ماهه ما صبح ها که از خواب بیدار می شه اول شلوارشو در می یاره و بعد می ره حوله می یاره تا بریم دبلیو سی پوشکشو در بیاریم، بعد نوبت به صبحانه خوردن می رسه (اول کره می خوره بعد پنیر بعد پنیر ها رو می ریزه تو چایی شیرینش بعد نون می خوره و چایی می خوره و بعد می ره تا مامان خراب کاری هاشو جمع کنه) بعد می یاد تو آشپزخونه و در یخچال رو باز می کنه و چند تا چیز بر می داره پرت می کنه وسط آشپزخونه بعد فندک گاز رو هی می زنه بعد با ماشین لباسشویی ور می ره و اگه روشن باشه خاموشش می کنه.... کابینت ها رو هم دوست داره به هم بریزه که چون مامانش با کش و چسب در هاشون رو بسته متاسفانه نمی تونه..... بعد می ره تو اتاقش و اسباب بازی هاش رو بر می داره می یاره می ریزه وسط پذیراییم و همه کشوهاش رو بهم می ریزه... بعد می ره تو اتاق خواب مامان و کشوهای مامان رو باز می کنه و لوازم آرایش مامان رو بر می داره و ... بعد می یاد از صندلی ها می ره بالا و می شینه وسط میز نهار خوری و هر چی اون رو هست رو می اندازه پایین و بعد مامان به خاطر اینکه آرومش کنه گوشی موبایلشو می ده دستش تا آهنگ گوش کنه و شیر بخوره به این ترتیب:

بعد از 5 دقیقه دوباره دختری عسلی بلند می شه و مامانش براش نانای می زاره و پارمیس خانوم که عاشق رقصه و خیلی بامزه هم می رقصه شروع می کنه با جدیت تمام به نانای کردن و بعدش هم که دیگه واقعا خسته شده می شینه و یه یک ربعی کارتون می بینه اینجوری

عصر ها هم که بچم حوصلش سر می ره کفشهاش رو می یاره و می گه بریم ددر... آخر شب ها هم که خوابش می گیره و خسته می شه یه فصل من و باباش رو کتک می زنه و وقتی که من و باباش با هم حرف می زنیم جیغ می کشه که فقط به من توجه کنید ... من و باباش هم هزار هزار بار شکر می کنیم که خدا این دختر کوچوله بامزه رو به ما امانت داده تا بزاریمش رو تخم چشامون! ...



یک روز خوب با پارمیس
